فيلمنامه: فریاد مورچه ها
اين متن فيلمنامه اوليه فيلم فرياد مورچه هاست. فيلم ساخته شده از روى اين متن بسيار مختصرتر است.
فرياد مورچه ها
كنار ريل راه آهن، روز:
اين متن فيلمنامه اوليه فيلم فرياد مورچه هاست. فيلم ساخته شده از روى اين متن بسيار مختصرتر است.
فرياد مورچه ها
كنار ريل راه آهن، روز:
اين متن فيلمنامه اوليه فيلم سکس و فلسفه است. فيلم ساخته شده از روى اين متن کمی متفاوت است.
شاعر زباله ها
خيابانهاى تهران، شب:
سگهاى ولگرد
افغانستان
خرابههاى كابل، روز:
كودكان افغان در بيابانهاى پر از زباله. زاهد هشت ساله و خواهرش گل غتى شش ساله مشغول پركردن كيسههاى روى دوش شان از كاغذهاى باطله هستند. زاهد كتابهاى نيمه سوخته را ورق مى زند و كنجكاوىاش كه ارضا شد، آن را در كيسه پشتش مى اندازد.
زاهد:(به خواهرش) گل غتى طالبان كتابهاى خارجى رو اينجا مى سوزوندند، نگاه كن.
از لاى آشغالها حلقهاى از يك فيلم نيم سوخته را درمى آورد و آن را رو به نور مىگيرد.
سكوت
محسن مخملباف
تاجيكستان
روز اول:
خانه اى كنار آب، صبح.
دو رختخواب در ايوانى مُشرف به آب پهن است. دستى به فرمى موزون بر در خانه مى كوبد. مادر خورشيد از خواب برمى خيزد.
نان و گل
خیابان و تونل، روز.
اتوبوس مسافربری كنار خیابان ایستاده است. پسر سیگارفروش پیاده مى شود و پسر گلفروش"عیسی" سوار مى شود. با چشم از راننده اجازه مى گیرد. راننده با علامت سر به او راه مى دهد. در ماشین پشت سر او بسته مى شود و ماشین حركت مى كند.
عیسی: گل، گل.
روی اولین صندلی جلوی ماشین دو بچه بسیار كوچك نشسته اند و پستانك مى خورند. تا چهار صندلی آن طرف تر كسی ننشسته است. عیسی جلو مى رود. مسافران بعدی یك دختر و پسر دبستانی هستند كه سرشان توی كتاب است.
عیسی: گل؟
فيلم بايسيكل ران، بر اساس اين فيلمنامه، با تغييراتى توسط نويسنده ساخته شده است.
بايسيكل ران
فيلمنامه
محسن مخملباف
بيمارستان اول، روز.
نقره، زن افغانى در حال جان دادن است. به سختى نفس مى كشد. جمعه، پسر كوچك او مضطرب است و او را باد مى زند. گاهى توى دهان مادرش فوت مى كند. نسيم، مرد افغانى مهاجر، براى زنش دكتر مى آورد. دكتر اول، گوشى را روى سينه نقره مى گذارد.
فيلم دستفروش، بر اساس اين فيلمنامه، با تغييراتى توسط نويسنده ساخته شده است.
تولد یک پیرزن
محسن مخملباف
قصه اول: تولد يك پيرزن
خيابان، آپارتمان مادر و پسر، روز.
در خيابان همه چيز عادى است. عابرى به پيرزن گدايى صدقه مى دهد. گدا تا عابر از كادر بيرون برود، او را دعا مى كند. ديوانه اى را جوانترها سر به سر گذاشته اند. دوربين كم كم بالا مى رود و با يك چرخش نرم، ديد خود را به پنجره اى بسته محدود مى كند.